محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

300

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

پيش از اين گفتيم كه پيغمبر از فروش فراورده‌ها پيش از روشن شدن عدم تباهى آنها ، نهى كرده است ( الخلاف 1 / 543 ؛ الرّوضة البهيّة 1 / 365 ) . زمخشرى در اين مسأله و دربارهء سخن پيامبر ( ص ) چنين مىنويسد : از آن رو اين كار همانند رباخوارى است كه چون در اين دادوستد ، مقدار مبيع قابليّت كمتر و بيشتر شدن دارد ، بنابراين ، در هر يك از دو صورت ، ربا تحقق خواهد يافت ( الفائق 1 / 17 ) . - م . 8 . براى توضيح همهء واژه‌هاى ناآشناى متن اين فرمان ، مىتوانيد به واژه‌نامه بنگريد . - م . 9 . يعنى او را تبعيد كنيد . - م . 10 . بنگريد : معانى الأخبار ص 277 ؛ نامهء شمارهء 110 / ج ، پانوشتهاى 11 و 12 . - م . 11 . بنگريد : پانوشتهاى نامهء شمارهء 133 بالا ( ش 5 ) . - م . ( 1 ) 134 نيز براى وائل ابن سعد ج 1 / 2 ص 35 ، 79 ( ش 71 / 2 ، 133 ) ؛ عمخ ، ش 111 ؛ الأهدل ، ص 65 . بنگريد : كايتانى ، 10 / 47 - 48 ؛ اشپرنگر ، 3 / 461 . اين ، فرمانى است از سوى محمّد پيامبر براى وائل بن حجر فرمانرواى حضرموت : تو ، به اسلام گرويدى و من زمينها و دژهايى را كه در دست داشتى ، به تو واگذار نمودم ؛ و [ مقرّر شد ] كه با نظر دو شخص دادگر ، يك دهم دارايى تو را بستانند . دستور داده‌ام تا اسلام بر جاى است ، در اموال تو بر تو ستم نرود . پيامبر و مؤمنان ، ياوران او هستند ( 1 ) . 1 . در اين جمله ، صنعت التفات به كار رفته است . چون از آغاز فرمان تا پيش از جملهء پايانى آن ، جمله‌ها به صورت خطابى است ، ولى در جمله پايانى ، از خطاب به غيبت ، التفاتى صورت مىگيرد . پيداست كه منظور ، خود وائل است يعنى پيامبر و مؤمنان ، ياوران تواند . نيز ممكن است مرجع ضمير در « عليه » در متن واژهء كتاب در آغاز نامه باشد . پيداست كه در اين صورت ، التفاتى در كار نخواهد بود . - م .